محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2552
تاريخ الطبرى ( فارسي )
حبة بن جوين عرنى گويد : من و ابو مسعود در مداين پيش حذيفه رفتيم گفت : « خوش آمديد ، از قبايل عرب هيچكس را بيشتر از شما دوست ندارم . » وى را به ابن مسعود تكيه دادم و گفتم : « اى ابو عبد الله براى ما حديث گوى كه از فتنه ها بيمناكيم . » گفت : « با گروهى باشيد كه پسر سميه آنجاست كه من از پيمبر خدا شنيدم كه فرمود : گروه ياغى منحرف از راه ، او را مىكشند و آخرين غذاى وى شيرى آميخته به آب خواهد بود . » گويد : در جنگ صفين او را ديدم كه مىگفت : « آخرين غذاى اين دنياى مرا بياريد » و شيرى آميخته به آب براى وى آوردند ، در كاسه اى بزرگ كه حلقه اى سرخ داشت ، حذيفه باندازهء يك مو خطا نكرده بود . » پس عمار گفت : « امروز با يارانم محمد و گروه وى ديدار مىكنم ، به خدا اگر ما را بزنند و تا نخلستانهاى هجر برانند مىدانيم ما برحقيم و آنها بر باطلند » آنگاه گفت : « مرگ زير نيزه ها است و بهشت زير شمشير . » زيد بن وهب جهنى گويد : عمار ياسر رحمه الله آن روز گفت : « كيست كه رضاى خدا مىجويد و دل با مال و فرزند ندارد ؟ » جمعى پيش وى آمدند كه گفت : « اى مردم سوى اين كسان رويم كه خونخواه پسر عفانند و پندارند كه او را به ستم كشتهاند ، به خدا خون عثمان را نمىخواهند ، بلكه اين قوم ، دنيا را چشيدهاند و آن را دوست داشتهاند و خوش داشتهاند و ميدانند كه اگر ملتزم حق شوند ميان آنها و لوازم دنيا كه در آن غوطه مىخورند حايل مىشود و چون در اسلام سابقه اى ندارند كه در خور اطاعت كسان و خلافت آنها باشند پيروان خويش را فريب دادهاند و گفتهاند پيشواى ما به ستم كشته شد تا بدين وسيله شاهان جبار شوند ، بكمك اين خدعه بجايى رسيدهاند كه مىبينيد و اگر نبود دو كس پيرو آنها نمىشد . خدايا اگر نصرتمان دهى بارها نصرت داده اى و اگر كارها را به آنها سپارى به سبب حادثه ها كه ميان بندگانت آوردهاند عذاب دردناك را برايشان ذخيره كن . »